چرا فست فود بجای فست بوک

فست فود آری، فست بوک خیر

Rate this post

آیا می‌توان مثلاً برای کمردرد فلان کتاب یا برای سردرد کتاب دیگری را مطالعه کرد؛ مطمئناً با اینکه رابطه ذهن و تن انکار ناشدنی است اما قاطعانه می‌توان به این پرسش‌ها جواب منفی داد.

اما اجازه دهید کمی به قبل‌تر برگردیم مثلاً کتابی می‌خوانیم که در آن از معایب پنیر پروسس نشده می­گوید، از این طریق در رژیم غذایی خود به نوعی از آن دوری می‌کنیم لذا این اثر کتابخوانی است که می‌تواند از امراض احتمالی آتی جلوگیری کند. اصولاً کتاب و کتابخوانی یک راه حل سریع و یا اقدام فوری نیست بلکه به واسطه ملاحظاتی که ایجاد می‌کند می‌تواند راهگشا باشد.

ما برای آنکه ذهن خود را پردازش و آماده تغییر کنیم نیاز به مصداق داریم شاید برخی از این مصادیق از طریق رسانه‌های تصویری راحت‌تر در دسترس قرار گیرد اما یادمان نرود وقتی در معرض رسانه تصویری قرار می‌گیریم خیال و تصور ما بیشتر دنبال روی خیال و تصور کارگردان است تا زمانی که کتاب می‌خوانیم. در واقع شاید با یک فیلم خیال و تصور خود را به میزان زیادی در اختیار کارگردان قرار دهیم اما به هنگام مطالعه کتاب این اتفاق کمتر می افتد. شاید برای همین است که نویسندگی و کارگردانی دو هنر متفاوت می‌باشد.

برگردیم به موضوع کتابخوانی؛ باید بدانیم کتاب محصولی خلق می‌کند که پرورش آن نیاز به زمان دارد به همین دلیل است که اثرات کتاب را باید به صورت یک سبک زندگی ملحوظ نظر قرار داد. شاید بتوان نتیجه گرفت جامعه‌ای که به کتابخوانی علاقه‌مند است از سبک‌های زندگی مترقی‌تری نسبت به جامعه فقیرتر به لحاظ کتابخوانی برخوردار می‌باشد؛ البته نباید غافل شد که کتابخوانی خود نیز باید به عنوان یک عنصر اثرگذار در سبک زندگی ما قرار گیرد.

کتابخوانی هم می­تواند اعتقادسازی کند هم می‌تواند اعتقادات را متزلزل کند اما آنچه که به طور ضمنی شکل می‌گیرد ایجاد چالش در درون ذهن است. وقتی ذهن مملو از اندیشه‌های مختلف است برای جدال اندیشه ها نیاز به میدان بزرگتری دارد و این خود باعث می‌شود خیالات و تصورات ما گسترش یابند. این امر با یک فیلم نیز اتفاق می‌افتد البته فیلم‌های ماندگار معمولاً آنهایی هستند که آنها نیز تا حدود زیادی این زمین بزرگ را فراهم می‌آورند.

اما شاید هدف متعالی‌تری از خواندن کتاب بتوان ترسیم کرد؛ لذت خواندن کتاب به جای لذت خوردن فست فود.

آمار دقیقی وجود ندارد که نشان دهد که کتابخوان‌ها کمتر فست فود مصرف می‌کنند اما قابل درک است که بتوانیم کتابخوانی را به عنوان یک لذت کم هزینه‌تر تجربه و در سبک زندگی خود جای دهیم. خوردن و خواندن وقتی به صورت لذت مدنظر قرار می‌گیرند در واقع به طور ضمنی به معنای اولویت قرار دادن مغز یا شکم است.

اینکه مقدار معینی پول را در سبد هزینه خانوار برای خوراک قرار می‌دهیم اما برای خواندن نه، به اولویت‌های درونی ما برمی‌گردد. البته شاید این فلسفه مطرح شود که خوردن را می‌توان به صورت جمعی اجرا کرد ولی خواندن را اساسا نه ؛ در جواب متقابل می‌توان گفت خواندن می‌تواند ما را برای تنهایی آماده کند اما خوردن نه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه